X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
وبلاگ شهیدان حسین و ولی فرزانه
فرهنگی ،اجتماعی
صفحه نخست         نسخه موبایل         عناوین مطالب         تماس با ما          طراح قالب


http://s8.picofile.com/file/8316022568/1158129_286.jpg


تکلم اژدها با علی(ع)


امام صادق(ع) فرمودند: امیرالمؤمنین(ع) در روز جمعه بر بالای منبر در مسجد کوفه خطبه می خواند که صدای دویدن مردم را شنید که بعضی، بعضی را پایمال می کردند. حضرت به ایشان فرمود: شما را چه شده؟

گفتند: یا امیرالمؤمنین، ماری بسیار بزرگ داخل مسجد شده که ما از آن هراسانیم و می خواهیم آن را به قتل برسانیم.
حضرت فرمود: احدی از شما به آن نزدیک نشود و راه را برای او باز کنید که او فرستاده ای است و برای حاجتی آمده.
راه را برایش گشودند او نیز از میان صف ها گذشت و از منبر بالا رفت، دهانش را بر گوش امیرالمؤمنین(ع) نهاد و در گوش آن حضرت صدایی کرد و امیرالمؤمنین(ع) گردن خود را کشیده و سرش را تکان می داد. سپس امیرالمؤمنین(ع) مانند صدای او صدایی برآورد و مار از منبر به پایین آمد و در میان جمعیت فرو رفت. مردم هر چه توجه کردند، دیگر او را ندیدند. عرض کردند: یا امیرالمؤمنین، این مار بزرگ که بود؟
حضرت فرمود: این، درجان بن مالک، جانشین من در میان جن های مسلمان است، آنها در موضوعاتی اختلاف کرده بودند؛ لذا او را به نزد من فرستادند و او نزد من آمد و از مسایلی پرسش نمود و من جواب مسایلش را دادم، سپس بازگشت.

 
 

گفت و گوی علی(ع) با افعی


علی(ع) بر منبر جامع کوفه بودند، ناگاه مردی برای وضو گرفتن از جا بلند شد.
آن شخص از مسجد بیرون رفت به سوی رحبه تا وضو بگیرد، ناگاه مار بزرگی مانع او شد.
پس از مقابل آن مار فرار کرد و به خدمت علی(ع) آمد و قضیه را به آن حضرت نقل کرد. علی(ع) بلند شد و تشریف آورد نزدیک آن سوراخی که افعی در آن بود.
شمشیر مبارک را بر در سوراخ گذاشت و فرمود: افعی از این جا خارج شو. طولی نکشید که آن مار بیرون آمد و با آن حضرت صحبت کرد، علی(ع) به آن مار عتاب کرد چرا مانع این مرد از وضو گرفتن شدی؟ جواب داد: این مرد شما را چهارمین خلیفه می داند یعنی شیعه شما نیست. آن گاه امیرالمؤمنین(ع) به آن مرد فرمود: تو مرا خلیفه چهارم می دانستی؟
پس آن مرد بر سر خود زد و اسلام خود را کامل نمود.(47)

 شهادت فرات بر وصایت علی(ع)

امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که علی(ع) از جنگ صفین برمی گشت، در ساحل فرات ایستاد و فرمود: ای وادی! من کیستم؟ رود مضطرب شد و امواج به هم خوردند و مردم نگاه می کردند. صدایی از فرات شنیدند که گفت: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان علیاً امیرالمؤمنین حجة الله علی خلقه.
امام صادق(ع) می فرماید: وقتی که علی(ع) از صفین برمی گشت بر ساحل فرات ایستاد و با چوب دستی خود بر آب زد و فرمود: جاری شو. پس دوازده چشمه جاری شد و مردم نگاه می کردند. سپس با زبانی سخن گفت که مردم نفهمیدند. آن گاه مارها سرشان را از رودخانه بیرون آوردند و لااله الاالله و تکبیر گفتند و بعد از آن گفتند: السلام علیک یا حجة الله فی ارضه، و یا عین الله فی عباده قوم تو در صفین تو را خوار کردند چنانچه قوم هارون بن عمران را.
حضرت به مردم فرمود: آیا شنیدید؟
گفتند: بلی.
پس فرمود: این معجزه من برای شماست و شما را بر آن شاهد می گیرم.

          
شنبه 16 دی 1396 :: 09:28