X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ شهیدان حسین و ولی فرزانه
فرهنگی ،اجتماعی
صفحه نخست         نسخه موبایل         عناوین مطالب         تماس با ما          طراح قالب
یکی از خاطرات این شهید بزرگوار از لسان همرزمان : 
چند روز مانده بود به شب عملیات در منطقه سوسنگرد خوزستان که ما در داخل سنگر نشسته بودیم که شهید حسین فرزانه آمد در کنارم نشست و با آن صورت خندان که هرگز کسی نبود ایشان در حال غمگین ببیند و همه بچه های خط مقدم برای گرفتن روحیه و شارژ شدن برای شب عملیات پیش ایشان می آمدند و می گفتند ما در کنار تو تمام غم و اندوه دوری از خانواده و ترس از کشته شدن را فراموش می کنیم و روحیه می گیریم و این نعمتی بود که خداوند متعال به این شهید بزرگوار داده بود.

http://s1.picofile.com/file/7660420214/455454.jpg
 
و یکی از خصوصیات حسین این بود که در اوقات فراغت در داخل سنگر در حال نوشتن نامه بود و لحضه ای در این موقعیت از حال خانواده غافل نبود در جایی که جزء صدای تیر و ترکش و گرمای شدید منطقه ، کسی حوصله این جور کارها را نداشت. ایشان لحظه ای از دوستان و آشناییان غافل نبود.
بله ، شهید حسین فرزانه با آن صورت خندان در کنارم نشست. و رو کرد به من گفت: که نمی خواهی برای خودت وصیت کنی؟ گفتم چرا وصیت! حتماً خواب شهادت مرا دیدی . خندید و گفت: نه واقعیت امر دو شب است که خواب می بینم که سیدی شال سبز به کمر ، بسته ای به من می دهد و در این حال کبوتران مرا به سوی آسمان می برند و گفت: به احتمال زیاد من شهید خواهم شد. از گفتن این کلمه شهید واقعاً بدنم لرزید و گفتم این چه حرفی است که می زنی!گفت به من قولی بده اگر من شهید شدم خودت شخصاً بروی و به خانواده من سرکشی کنی . از طرف من بگو که من برای کشورم و ناموسم به خط مقدم رفته ام و بگو نکند بعد از شهادت من از روی ناراحتی حرفی بزنید که دشمن سوء استفاده کند.و به مادرم بگو برایم دعا کند.و به خوهران و برادرانم بگو که حسین همیشه در کنار شما هست ناراحت نباشید. و رو کرد به من گفت: راستی شاید تو زودتر شهید شدی اگر وصیتی داری بگو که من قبل از شهادتم ،‌ اگر شهید شدی آن را برآورده کنم.و ما بهم همدیگر قول دادیم که اگر هرکدام زودتر شهید شدیم به وصیت عمل کنیم.و آن لحضه بهترین لحظه ای بود که من و حسین در کنار همدیگر به سر بردیم.

http://s3.picofile.com/file/7660433973/1.jpg

http://s1.picofile.com/file/7660429137/ouui.jpg



http://s2.picofile.com/file/7660426662/7777.jpg



http://s2.picofile.com/file/7660423224/8778.jpg




http://s3.picofile.com/file/7660420535/8655.jpg



http://s2.picofile.com/file/7660414622/7.jpg




http://s2.picofile.com/file/7660414515/6.jpg



http://s3.picofile.com/file/7660409351/66867.jpg




http://s1.picofile.com/file/7660412789/2.jpg



http://s3.picofile.com/file/7660411505/شهید_حسین_فرزانه_.jpg



http://s3.picofile.com/file/7660413652/شهید_حسین_فرزانه.jpg


http://s1.picofile.com/file/7660414187/4.jpg



http://s1.picofile.com/file/7660419030/111.jpg



http://s2.picofile.com/file/7660419137/شهید_ولی_فرزانه_پسر_عموی_شهید_حسین_فرزانه_.jpg


http://s1.picofile.com/file/7660421612/5.jpg



http://s3.picofile.com/file/7660419458/88.jpg


http://s2.picofile.com/file/7660420642/89.jpg



http://s3.picofile.com/file/7660428488/65.jpg


http://s1.picofile.com/file/7660429351/64.jpg


http://s1.picofile.com/file/7662060856/67.jpg

http://s3.picofile.com/file/7662061070/68.jpg

http://s1.picofile.com/file/7662061612/34.jpg






http://s2.picofile.com/file/7662063652/61.jpg
برچسب‌ها: خاطرات شهدا، شهادت
          
پنج‌شنبه 8 اسفند 1392 :: 17:16